خواهرزاده

 

تا پارسال که دانش آموز بود هر وقت، وقتش آزاد میشد منو مجاب میکرد که با هم دیگه دوتایی از این سر شهر تا اون سر شهر 

تو پاییز ، زمستان ، یا حتی چند ماه پیش تو بهار (اردیبهشت ) بریم بچرخیم و خوش باشیم :)

اما الان ...

امان از الان ...

ادامه مطلب

منبع این نوشته : منبع

مشهد ؟ شیراز ؟ زادگاه :دی

به زادگاه خواستیم برویم دیدیم بعله تمام مسیرها به زادگاهم  تا اطلاع ثانوی مسدود میباشد :|

راههای هوایی که کلا قیمت هاش دوبل و حتی سوبل شده :| و کلا رزو شده و بلیط  نیست 

راههای اتوبوسیش که کلا یا رزو شده یا بازم دوبل شده و از همه بدتر ترافیک موجود مسیر میباشد :|

راههای قطاری کلا رزو شده اربعین هستند :|:)

حیف که راه دریایی نداریم اگر داشتیم حداقل با شنا خودم رو میرسوندم :دی

چون میدونم بازم راه شانس سوار شدن تو کشتی های مسافربری هم با وجود سفر به اربعین و مسیرهای پر ترافیک برای من فراهم نمیشه :|


به شیراز خواستیم بریم حساب کردیم بریم اونجا هزینه مسافرت به آنجا دو برابر میشه چرا که هزینه بلیط هواپیما که زیادست

(قطار هم خواهری اگر بخواد با من بیاد نمیتونه با قطار بیاد ) و از همه مهمتر باید کادوی خونه برادرمم رو با خود به آنجا برده و من در این برهه زمان آه در بساط نداشتم و ندارم :| خدا هیچوقت آدم رو اینجور تو منگنه قرار نده :|

برای همین به برادرم الکی گفتم یک یا وام سفر به ما بده که او سر باز زد :دی و گفت من که یزدم و شیراز نیستم :))

و فقط یه پیشنهاد بود که اگر شما برین اونجا خانمم اونجاست و ...


و اما بعد مشهد 

مشهد هر جور حساب کردم البته با تور حتی اگر گران شود که میشود نتونستم بگم نه :))

البته اینم بگم آه در بساط ندارم انصافا ولی نمیدونم چرا عجیب دلم دلتنگ آقا امام رضاست

ایشالا بطلبه برم حالا هر جور خودش مصلحت میدونه :) یا با پول خودم که بعیده یا وام سفر به آنجا از طرف یه بزرگوار .





منبع این نوشته : منبع
آنجا ,شیراز ,راههای

خیلی یهویی امروز یاد این خاطره با این دو تا دوستمون افتادم :))

 

تمام سعیم این بود  پیش شون سوتی ندم :|:)) ولی متاسفانه پیش یکی شون سوتی دادم :|:)

تمام سعیم اینبود مسلط باشم و نخندم مثل بعضی ها :دی خدا رو شکر تا حدودی تونستم موفق بشم :))

سخت بود ولی شد :)) ولی زیرزیرکی خندیدم خیلی هم زیاد :))))

نمیدونم چه جور شد یهو دلم هواش رو کرد گفتم بهش پیام بدم ببینم میتونه صحبت کنه ؟!:))

گفت : میتونه :)

منم از خدا خواسته :)) زنگ زدم و اونم گوشیش  رو برداشت :))  ولی خیلی ناملدی کرد نذاشت نفر دوم رو سوپرایز کنم :|:)

ولی بلده خودش دیگران رو سوپرایز کنه :))) اینو بهشم گفتم :)) البته گفت که نمیدونسته :))


گوشی که رسید دست نفر دوم :)) تو دلم گفتم بسم الله :) خدایا سوتی ندم یهو :دی

 نزنم زیر خنده های یهویی :دی

که خدا رو شکر طرف مقابلم چایی خورده بود و بقول خودش اون لحظه مست بود و داشت می خندید

خنده های اون فکر کنم باعث شد خنده های من علنی نشه :دی  


 

صداش رو که شنیدم انصافاً تمام نوشته هاش و حتی قیافه اش جلوی چشمم دوباره رونمایی (رونمایی درسته دیگه ؟! نفر اول درسته این ؟:دی) شد :)) 

صدای آروم و بامزه طور ، مهربون حتی و البته قهرمان و ورزشکار  و البته خیلی جوان ماشاء الله

هزار ماشاء الله ( بزنم به تخته شما هم بزنین به تخته )   رو پشت خط که شنیدم  واقعا حالم خوب شد :)


  

نفر دوم کسی نبود جز ایشون :))

نفر اول کسی نبود جز ایشون :))


پیش اولی سوتی دادم هنوز که هنوزه یادمه ولی خب ما کردها گاهی از اینجور  سوتی های تلفظی  میدیم چیز تازه ای که نیست :دی

 

یادش بخیر :)

کاش هر دوشون رو  یه روز از نزدیک ببینم :)

هر چند اولی  رو یکبار دیدم ولی بازم دوست دارم ببینم و اینبار هر دو با هم :)




منبع این نوشته : منبع
سوتی ,خیلی ,خنده ,اولی ,الله ,ببینم ,ماشاء الله ,سوتی دادم ,تمام سعیم

من و من

 

امروز برای اولین بار بود که افکارم تو این دنیا نبود و تو مترو نه صدایی رو میشنیدم نه حواسم به فروشنده ها و حتی مردم بود.انگار که تو دنیای دیگه غرق شده بودم.

  

دیروز فهمیدم خیلی من تو محیط بیمارستان به نسبت بقیه همراهان بیماران، هم مهربونم هم صبور:))

خودشیفته هم خودتونین :دی 



و در آخر اینکه  مراحل ترخیص پدر رو از بیمارستان دارم انجام میدم.



منبع این نوشته : منبع

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار / جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو + ب ن


بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو


شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو


#سعدی 




+

  

این شعر رو  تو فیلم نمیدونم چی چی بود اولین بار شنیدم و الان یادم اومد گفتم قشنگه اینجا بزارم :)

البته که این شعر از سعدی سخن است :)

اون فیلم رو یادمه ۷ _۸ سال پیش دیدم برای همین اسمش یادم نمیاد :|:)


++

ب ن :   

باور کنید این پست مخاطب خاص ندارد !

با تشکر. 


منبع این نوشته : منبع
خوشم ,گفتم ,جواب دادی ,می‌دار جواب ,خوشم می‌دار ,پیام دادم

دومین ماه

به امید خدا ادامه دارد...

دو ماه شد و امروز ۲۳ ام و واقعا چقدر خوشحالم ! 






+

  

دقیقا امشب که حال من  خراب است و  فردا صبح خیلی زود باید تو بیمارستان پیش پدر باشم خوابم نمیبره :|

خدایا یا کاری کن بخوابم یا لطفاً حالمو خوب کن ! 



منبع این نوشته : منبع

مقاومتِ مایوسانه ی کلمات


هی می روند به راه 

چه تُند تُندِ تُندی می روند به راه!

افق، دامنه، دَکَل ها

راه ، روز، درخت، دنیا...

هی می روند بلکه به جایی برسند.


نمی رسند.

باور کن!





+


پاییز باشد ...

تهران باشی ..‌.

و

تو باشی ...

در  حجمی پُر از خیال ...

 (متن دوم از خودم )



منبع این نوشته : منبع
روند

از امام زاده صالح تا امام رضا (ع)

 

عصری زن داداشم و خودم دلم هوای زیارت امام زاده صالح کرد و دوتایی رفتیم زیارت و کلی تو

زیارت دعا گویی تک‌ تک شما دوستانم بودم .

بعد از نماز و زیارت هم کلی تو هوای پاییزی تهران دو تایی پیاده روی کردیم و بعد از اینکه کلی

خسته شدیم یه ماشین گرفتیم بسمت خونه داداشم رفتیم .

بعد از اینکه رسیدیم دیگه خسته و کوفته من رفتم که بخوابم و ساعت دقیقا برای ساعت ۱۸ کوک کردم که بیدار بشم .

ولی قبل از این زمان یهو  زنداداشم اومد بالای سرم و داشت صدام میزد :

که پاشو پاشو تو که زائر امام رضایی (ع) چرا خوابی ؟

بیدار شو که امام رضا (ع) طلبید :)

من که بین خواب و بیداری بودم گفتم چی ؟آخه  کی بلیط گرفته ؟^__^ شوخی میکنی؟؟؟!

زنداداشمم گفت نه به خدا همین الان خاله جان (خواهرم) زنگ زده گفته بگو واران بیاد خونه مون فردا به امید خدا راهی مشهد الرضا (ع) هستی!

به گوشی خودت هم زنگ زده که برنداشتی و خواب تشریف داشتی :))

منم گفتم آخه من ؟ چه جوری به این همه سرعت ؟!

زنداداشم یهو گفت : طلبیده دیگه بپوش برو خونه خاله ! (خواهرم) 

منم بدو بدو خودم رو آماده کردم و از زنداداشم خداحافظی کردم و در آخر گفتم فکر نمیکردم به این سرعت زیارت جور بشه :)

موقع خداحافظی رو به زنداداشم کردم و گفتم :

از امام زاده صالح تا امام رضا (ع) ...

یهو زنداداشم گفت : قربونت برم که دعات زود گرفت واران :) امام زاده صالح دعات رو زود مستجاب کرد :)

التماس دعا و پیشاپیش زیارتت قبول :)

بعد از خداحافظی و اینا با مترو خودم رو رسوندم  خونه خواهری ‌.

و تا الان یکساعت و نیم است هر کاری میکنم از زیر زبون خواهرم دربیارم هزینه سفر چقد شده و اینا ؟! 

هنوز که هنوزه به من جواب نداده :|:) 

هر چی هم بهش میگم حرف بزن بابا خب ببینم چقدر هزینه ها شده میگه بعد از اینکه رفتیم و اومدیم بهت میگم :|

دیگه نهایتا سفرمون به امید خدا اگر امام رضا بطلبه (هنوز میترسم بخدا ایشالا که بطلبه ) 

فردا صبح زوده و ایشالا نایب الزیاره همه دوستان هستم  .



+

  

ممنونم از همتون بابت دعای خیرتون



منبع این نوشته : منبع
امام ,زیارت ,زنداداشم ,گفتم ,صالح ,زاده ,زاده صالح ,امام زاده

خستگی ذهنی

 

این روزها اونقدر خستم که دوست دارم بخوابمممم و دیگه بیدار نشم (ربطی به مردن

و مرگ نداره ها ! ولی ذهنم خسته اس  خیلی خسته اس)

خستگی ذهنی این روزها بدجور اذیتم میکنه ...

اونقدر خستم که حتی دوس ندارم برگردم شهرم...

نه حوصله ی خودم رو دارم نه حوصله ی هیچی هیچی...

نمیخوام ناامید باشم ولی خیلی خستم ...

:((



منبع این نوشته : منبع
خستم ,خستگی ذهنی ,اونقدر خستم